X
تبلیغات
رایتل

some one like me

.....هیچ مطلق

نفس

وقتی گفت می خواهی زنده ات کنم، من سال ها بود که مرده بودم. سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودم. از آخرین باری که مرده بودم سال ها می گذشت. اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم. گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند. دوباره گفت:"می خواهی از مرگ بیرون بیاورمت؟" من در تردید بین شیرینی زنده شدن و تلخی مرگی که باز انتظارم را می کشید بودم، که او با دست هایش که از جنس دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زنده گی آورد و من عاشق شدم.... 

؛چند روایت معتبر از مصطفی مستور؛

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 تیر‌ماه سال 1389ساعت 01:29 ب.ظ  توسط pinupgirl  |  20 نظر