X
تبلیغات
رایتل

some one like me

.....هیچ مطلق

دال

ـ  پرونده مختومه است.  

+ اعتراض 

ـ  وارد نیست. 

+ من فقط گفتم اعتراض دارم . 

 

اون شب انگار قدرت فکر کردن رو از دست داده بودم، بر سر دو راهی عجیب و لعنتی قرار داشتم. می خواستم تورو خوشحال کنم... 

 

رودخانه چرا به دریا می ریزه؟ 

گل آفتابگردان چرا همیشه به سمت خورشید نگاه می کنه؟ 

 

به جای اینکه دنبال جواب این همه سوال بگردیم، چرا سوال هارو از بین نبریم؟ 

 

فکر کنیم هیچ وقت... 

 

دال، دال، بازم این دال لعنتی. این دال حکایت پیچیده ایی داره. دوست با داله، درد با داله، دنیا، دارایی، دستور، دوزخ، دشمنی، دیوانگی هم با داله. بیا بزنیم به دیوانگی و باهم بریم یه جای دور دور، جایی که درد نباشه، من اینجا دارم خفه میشم

 

بیا بریم. بریم به دوران بچه گی مون، دورانی که خواب می دیدیم. برگردیم به جایی که بچه گی هامون رو سپری کردیم. جایی که زیر درخت ها خونه های کاغذی می ساختیم. 

 

تو که می دونی من هیچ کاری رو با فکر انجام نمی دم. 

 

دنبال چی میگردی پرنده ی کوچولو؟ نیلوفر تالاپ رو ول کردی و اومدی کنار گل کاغذی نشستی. 

 

ما زنده گی مون رو کردیم، حالا فقط بخاطر ضربان قلبمون زنده ایم. یکی نیست به این مردم بگه آخه به شما چه که من قراره چند باره دیگه نفس بکشم. 

سفر زنده گی من دیگه آخراشه، روزی میرسه که اون میگه دنیارو ترک کن...  

                                                                                             سحر مرداد 1389

 

+ نوشته شده در  پنج‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 04:46 ب.ظ  توسط pinupgirl  |  19 نظر