X
تبلیغات
رایتل

some one like me

.....هیچ مطلق

مگر می شود از این همه " دوستت دارم" هایت خسته شوم...

مگر می شود از این همه " دوستت دارم " هایت خسته شوم...

 

خوابم که نمی آید به "دوستت دارم " های تو می اندیشم که بعد از همه ی سلام ها و قبل از  

همه ی خداحافظی ها می آیند و در طول این فاصله ها نه گم می شوند، نه کم رنگ، حتا اگر باد  

بوزد یا باران ببارد... 

 

یادم که می رود و در میان همه دل مشغولی ها و نگرانی های روزمره گی ام گم میشوم،  

نگاهت را از آن سوی فاصله ها برایم پر می دهی تا گونه هایم را ببوسد و بال می زنی و بال می  

زنی تا عاقبت لابه لای "دوستت دارم" هایت پنهان شوی... 

 

راه که می روم، از پشت سرم می آیی و سایه ات که بلندتر از من است، زمین را بزم رقص  

"دوستت دارم" هایت می کنند. حتی از سکوت من هم پیشی می گیری و می روی، شاید به  

انعکاس نور ستاره ایی مبدل شوی... 

 

خورشید که می زند، با نان و گل سرخ از راه می رسی، دردهایم را لبخند می پوشانی و با  

سکوت و مهر، نان و بوسه در دهانم می کاری تا گل های "دوستت دارم" برچینی... 

 

یادم می آید که تو این همه دوستم داری، توی کوچه و خیابان می گویی، به خواب هایم می  

آیی، از پشت درخت ها زمزمه اش می کنی، توی گوش باد فریادش می زنی و بر هر چه  

سفیدی است می نویسی اش... 

 

یادم می آید که هستی و وقتی آدم از این همه "دوستت دارم" که خسته می شود، دیگر چه  

می خواهد که ندارد؟!... 

 

 آخر مگر می شود خسته شد؟ 

 

یادم می آید که بغض هایم را باران زده بود و باد اشک هایم را گم کرده بود...

 

اما من تمام دوست داشتن هایم را با جمله ایی نثارت می کنم: پدر دوستت دارم 

  

                                                                                               سحر تیر 1389

+ نوشته شده در  جمعه 4 تیر‌ماه سال 1389ساعت 03:59 ب.ظ  توسط pinupgirl  |  16 نظر